فیروزه
آخرین شب اجرای نمایش «فیروزه» بود، نمایشی که «بهزاد فراهانی»، دغدغه های- به نظر من آشفته- خود، را به روی صحنه برد.

تقابل مرگ و نویسنده ای شصت ساله که گویی نماینده همه نویسنده هایی بود که به قول مرگ این نمایش، در سراشیبی زندگی قرار گرفتند. نویسنده ای که تلاش می کند مرگ را به این نکته آگاه کند که او هنوز می تواند بنویسد، هنوز حرف های ناتمامی برای گفتن دارد و مرگی این چنین ناگهانی برازنده او نیست. نویسنده، پرده از نوشته هایی بر می دارد که هرگز به لطف ممیزی، قادر به نمایش آنها نبوده است. از فقری می گوید که گریبانگیر طبقه کارگری است که چیزی جز سیه روزی در انتظار آنها نیست، از سیاستی لب به سخن می گشاید که «ننه ایران» در آن ترک وطن می کند، از عشقی طاهر سخن می گوید که فرجامی تلخ و ناگزیر برایش متصور است.

از شادی می گوید اگرچه معتقد است که این شادی، با او و مردم سرزمینش نامانوس است و ...
سرانجام از تلاش های خود برای متقاعد کردن مرگ طرفی نمی بندد و مرگ او را در آغوشی بی رحمانه در برمی گیرد.

اما نمایش همچنان ادامه دارد، اما زندگی همچنان ادامه دارد، اما تاتر این مرز و بوم با وجود از دست دادن بزرگانش، همچنان بی وقفه به راه خود ادامه می دهد.

پاورقی یک: از پله های کافه تاتر شهر بالا میومدیم که ناگهان، صدایی -اغراق نیست اگه بگم- نورانی، همه وجودمو به سمت خودش کشوند. هنوز می شد بی تابی نگاه «لیلا» رو ته چشمای روشنش دید، نگاه بی تاب خواهری که جسم رو به زوال برادری را به نظاره نشسته بود که جنگ برای او به یادگار گذاشته بود. دلم می خواست با تمام وجودم بر صدای «هما روستا» بوسه بزنم.
پاورقی دو: سپاس دوستان «باور»ی را و «طاها»ی عزیز، برای خلق این مجال.
1- خوشحالم از خوشحاليتون! قابل شما روهم نداشت....
طاها
(نوشته شده در : چهار شنبه 2 دی 1388 - 06:40:45)
2- ما که تو این خراب شده نه تئاتر داریم نه سینما! شما حالش و ببر ! اون موقع هم که دانشجو بودم هیچ کسسسسسسسسسسس همراه و اهل تئاتر نبود در نتیجه من با تمام عشقم به تئاتر هنوز تئاتر ندیدم! وقتی یه پست در مورد تئاتر میخونم حسرت میخورم. پس الان من یک عقده ایم!!!!
مرمر
(نوشته شده در : پنج شنبه 3 دی 1388 - 19:48:02)
3- مرمر در کجایی که سینما نداره؟
لاله زار
(نوشته شده در : پنج شنبه 3 دی 1388 - 21:05:28)
4- خوش به حالتون که تاتر می رین!
الهام
(نوشته شده در : دو شنبه 7 دی 1388 - 06:33:11)
5- ای بابا همه طفلکیا این جا حمعن گویا منم بازی!
|