صفحه نخست > یادداشت
معادلات انسانی

همیشه از بین مباحث ریاضی، مبحث معادلات، صرف نظر از تعداد مجهولات، واسه من شیرین و جذاب بود. اینکه دو تا معادله رو می بردیم توی یه دستگاه و با اندکی تغییر توی ضرایبشون کاری می کردیم تا به معادلات ساده تر و سپس به مقادیر مجهول برسیم، کاری جالب و مفرح بود. ولی از وقتی که به ناچار درگیر نوع جدیدی از معادلات شدم، نظرم نسبت به مبحث معادلات، همانند سایر مباحث ریاضی رنگ نفرت به خود گرفت. معادلاتی که مجهولات عددی جاشونو به مقادیر انسانی دادن.

توی این معادلات جدید، آدم هایی که حضورشون رو هر روزه اطراف خودم احساس می کنم، به هیات مجهولاتی دراومدن که به نظر می رسه در شرایطی که فی الحال بر من می گذره، غیرقابل حل باشن. رسیدن به جواب های این نوع معادلات خاص، نیاز به تحلیل و رمز گشایی موشکافانه رفتار اونها داره که از حوصله من توی این برهه از زمان، خارجه و به ناچار راهی برگزیدم که اگرچه بی شباهت به پاک کردن صورت مساله نیست، ولی کارساز برای برون رفت از بحرانهای کنونیه; حذف مجهولات انسانی که البته منجر خواهد شد به حذف معادلات. کاری که شاید با غیر قابل برگشت بودن آدمهایی همراه باشه که هدف، فقط حذف موقت اونهاست.

  روز گذر Print چاپ (  پنج شنبه 29 مرداد 1388  12:21:49 - بازديد : 234 )
 
1- سلام..مرسي كه به من سر زديد...
من يه سوالي دارم...مي شه كمكم كني...
مي خوام يه مقاله تو وبم لينك كنم(يه صفحه جدا)...هركاري كردم.نشد.
ديگه دارم ديوونه مي شم.منتظر جوابتون هستم. ممنونم.

  نيلوفر  (نوشته شده در : يک شنبه 1 شهريور 1388 - 10:52:21)
2- بعضی ادما واقعا مثل یه معادله پیچیده اند که هر چه بیشتر فکر کنی راجع بهشون بیشتر گیج می شی. اما بهترین کار حذف موقت صورت مساله یا اونا نیست، بهتره این واقعیتو بپذیریم که بعضی چیزا جواب یا نتیجه نداره. آدما از ریاضی هم پیچیده ترن و قطعا هم هموشون معادله ای با پاسخ روشن نیستن!

  فرشته  (نوشته شده در : دو شنبه 2 شهريور 1388 - 11:37:24)
3- اوهوم موافقم کلن!

  طاها  (نوشته شده در : چهار شنبه 4 شهريور 1388 - 13:08:00)
4- ما دو تا بودیم
یکی بود
یکی نبود.....

  نیما  (نوشته شده در : پنج شنبه 5 شهريور 1388 - 23:47:02)
متن نظر (کمتر از 1000 کاراکتر)

نام
پست الکترونيکی / وب سايت



این روز ها / با هر که دوست می شوم احساس می کنم / آن قدر دوست بوده ایم که دیگر / وقت خیانت است...

نصرت رحمانی




توی این روزایی که کمتر آبستن خاطره ای میشن، شدم بسان رهگذری* که مجال موندنش نیست.

*«رادوار» در گویش گیلکی به «رهگذر» گفته می شه.

 



 محمد خیرخواه
 چشمها
 تهرانر
 از پشت یک سوم
 آریشکا
 اما
 یادداشتهای یک مرجان
 قصه من
 سکوت
 روز+نامه
 چراغ
 بوگ
 درد مشترک
 طعم گس خورشید
 با تو می گویم ...
 داستانهای شوکا
 دختر نارنج و ترنج
 جبران ناپذیر
 الخ ...
 وب نوشت
 عالم خیالی من
 بی سببی
 سارا شریعتی
 یادداشت های یک لاهیجی
 ورگ
 حرف دل
 خبر از نگاه دوربین
 Narya
 برای زن فردا ... کردیا
 Wings of Desire
 قلم خوردگی
 میزنم فریاد
 قصه های من و کتابام
 شب نویس
 مهرواژ
 در گلستانه
 پاپتی
 سبزه خانوم
 نسخه هفدهم
 مونالیزا
 دلتنگی های خیابان شانزدهم
 ماهی سیاه کوچولو
 دوباره
 من بلاگر نیستم
 سه روز پیش
 لاهیگ
 من و تنهایی
 بگو زنده باد زندگی
 ماسو
 طلوعی تا فردا
 عکاسی و هنر جدید
 آگراندیسمان
 پیرامون
 باغچه
 نا خانا
 پنجره
 مکث
 کافه ریسترتو
 یادداشتهای طاها
 چینه
 ساعت ها
 تاتوره یعنی تو
 ماه هفت شب
 حرفه: خبرنگار
 ناتور
 حیاط خانه ما
 مامهر
 صبحگاه
 سوسن جون
 cogito
 سالادج
 کافه کلمه
 خورشیدک
 آریانوشت
 همابلاگ


لينكي موجود نمي باشد.

نظرخواهي تعريف نشده است.



تعداد افراد آنلاين: 3 نفر

 

RSS - XML - 

Powered by : homablog ver2.2