زمانی که برای اولین بار رییس جمهور کنونی، محمود احمدی نژاد، در مناظره حاضر شد و مقابل میرحسین موسوی به گفتگو نشست، در زمانی کوتاه پس از آغاز، در دام مباحث از پیش تنظیم شده موسوی گرفتار شد و دست و پا زدن وی برای فرار، بواسطه تیزهوشی و کنترل سیاستمدارانه موسوی، بیشتر او را در دام فرو برد و راه رهایی را بر او بست.
اما در آن سو، هواداران مهدی کروبی، خشنود بودند که به قید قرعه پس از مناظره موسوی با احمدی نژاد، فرصت به کروبی می رسد، زیرا آنها می پنداشتند که موسوی با آن مناظره قدرتمندی که به تصویر کشید، پرده از نقاط ضعف و قدرت حریف برداشت و همچون یک بازی فوتبال، فرصتی برای آنالیزورهای جبهه کروبی فراهم کرد تا با تحلیل نود دقیقه ای بازی گذشته حریف، با آمادگی بیشتر و متکی به برنامه ریزی اصولی تری به نبرد با احمدی نژادی برود که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت و پیش بینی می شد که برای اعاده حیثیت از هیچ تلاشی دریغ نکند.
از سویی دیگر، خرد عمومی معتقد بود که پرده های حرمت در مناظره موسوی و احمدی نژاد به طور محسوسی از جانب دو طرف مناظره، نه تنها خدشه دار، بلکه دریده شده است و کار به جایی رسیده است که شخصیت های بزرگ مملکت و در پی آن کل نظام زیر سوال می روند و این فرصت طلایی دیگری بود که کروبی، برای یک مناظره جنجالی و حمله نخستین خود، نیازی به هزینه کردن نداشته باشد. انتظار مناظره این دو، در بین مردم از شور و هیجان بیشتری برخوردار بود و به نظر می رسید کروبی از همان اول راه را بر احمدی نژاد ببندد و فکر نجات از دامی که موسوی برای احمدی نژاد ترتیب داده بود را به رویایی برای وی تبدیل کند.
کروبی آغازگر نبرد بود، بی درنگ تهاجمی آغاز کرد. اما از همان نخستین حرکت، به اشتباه از مهره های خود استفاده کرد. باز مطرح کردن مباحثی که در مناظره پیشین، احمدی نژاد را غافلگیر کرده بود، ترفندهایی سوخته بودند که این بار احمدی نژاد را به زحمت نینداخت و بر عکس، فرصتی را فراهم کرد تا وی پرده از اسراری بردارد تا روحانیت و صداقت کروبی نزد مردم خدشه دار شود و هواداران جبهه تغییر را دچار شک کند و یا دست کم آنها را به چالشی نو در اندازد.
مطرح کردن تصادفی، گذرا و بی برنامه مسایل مختلف و گاه تکراری از جانب کروبی، آخرین فرصت ها را نیز نصیب حریف کرد و احمدی نژاد، در حرکتی حساب شده -بر خلاف مناظره اول- در دقایق پایانی که از آن خود بود به شدت تاخت و حتی با پیشنهاد اختصاص وقت خود به شیخ اصلاحات، سعی در تحقیر حریفی داشت که به نظر می آمد برای فرصتهای از دست رفته افسوس می خورد.
یک دیدگاه متفاوت به مناظره کروبی و احمدی نژاد
نظرات (5) زیر گذر (شنبه 16 خرداد 1388
21:24:32 - بازديد : 36)
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران تفاوتهای عمدهای با انتخابات پیشین و بهویژه دو دورهای که اصلاحطلبان با خاتمی به پیروزی رسیدند دارد و این وجوه تمایز، انتخابات سالمتری را نوید میدهد و بر لزوم حضور در پای صندوق رأی، تأکید میکند.
در هر دورهای از انتخابات ریاست جمهوری، یک چهره شاخص و شاید به نوعی جذابتر ار سایر کاندیداها حضور داشته و این باعث شده است تا درصد قابل توجهی از آرای مردم، پیش از آغاز تبلیغات رسمی به سمت وی سرازیر شده و باقی آراء نیز در نبردهای تبلیغاتی، راه خود را پیدا کنند.
به یاد دارم زمانی که نام خاتمی را برای اولین بار در سمت کاندیداتوری شنیدم، تنها چیزی که از او سراغ داشتم، سابقه سالم در کسوت وزیر فرهنگ و ارشاد بود، اما ـ در کنار تفکر نویی که نویدش را میداد ـ آنچنان شخصیت دوستداشتنی و جذابی داشت که خیلی سریع، پیش از اینکه بقیه کاندیداها به خودشان بیایند، همه مردم را از آن خود کرده بود و در دوره بعد هم با تمام ایرادها و انتقادهایی که حتی از پیروانش به گوش میرسید، حادثه تاریخی دیگری رقم زد و ملت خشنود از این حادثه.
و حالا در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، با چهرههایی روبهرو هستیم که بهزعم این قلم، هیچکدام از آنها از پتانسیل محبوبیت و جذابیت در بین مردم برخوردار نیستند و با اندکی تفاوت نسبت به یکدیگر، در ردههای مختلف قرار گرفتهاند. بنابراین انتظار حادثه روشن دیگری در تاریخ این مرز و بوم، شاید کمی دور از ذهن باشد. اما این خنثی بودن کاندیداها، میتواند تأثیری مثبت در روند انتخابات داشته باشد و آن اینکه، دیگر کسی از پیش مجذوب هیچ کاندیدایی نمیشود و برای انتخاب رئیس جمهور مورد نظرش، باید به تحقیق و مقایسه منطقی برنامه آنها روی آورد. در چنین شرایطی، عدم حضور یک چهره محبوب میتواند انتخابی درستتر، منطقیتر و سالمتر را تا حدودی تضمین کند.
نکته دیگری که باعث میشود انتخاب درستتری صورت گیرد، این است که در این دوره با چهره پنهان سیاسیای روبهرو نیستیم که ناگهان سر از کاندیداتوری درآورد و چهبسا غافلگیرانه، رئیس جمهور این کشور شود. هریک از این چهار کاندیدا که این روزها نبردی عظیم را به انتظار نشستهاند، دارای سمتهای پررنگ سیاسی در نظام بودهاند و دسترسی به میزان کارآمدی آنها با توجه به حافظه قوی سیاسی مردم ایران، کار دشواری نیست. امید که این شناخت، پایهگذار اتنخاب درست دیگری برای تعیین قدرت اجرایی این کشور شود.
نظرات (4) زیر گذر (سه شنبه 12 خرداد 1388
08:01:29 - بازديد : 38)
دوم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت، ورزشگاه آزادی تهران



















نظرات (7) زیر گذر (شنبه 2 خرداد 1388
19:49:43 - بازديد : 59)
... یک روز ناگهان
چون چشم من از پنجره افتد به آسمان
می بینم آفتاب تو را در برابرم.

نظرات (6) عکس گذر (پنج شنبه 24 ارديبهشت 1388
21:40:03 - بازديد : 51)
دیگر چه فایده
بگویی دوستت دارم
حالا که سال یک فصل دارد!
نگو نمی دانستی
ندیدی
هرشب ِ دنیا
کبوتری به شیشه ی اتاقت نخورده است؟
شبی که ماه سوخت - پایا فرهنگ فر
نظرات (3) روز گذر (شنبه 19 ارديبهشت 1388
20:17:03 - بازديد : 46)
چه شیرینه -و چه سخت- حتی در کنار شاملوی خفته، از شاملو خوندن.

پنجه ی سرد باد در اندیشه گزندی نیست
من اما هراسانم:
گویی بانوی سیه جامه
فاجعه را
پیشاپیش
بر بام خانه می گرید.
و پنجه ی بی خیال باد
در این انبان خالی
در جست و جوی چیزیست.

«امام زاده طاهر» در ویکی پدیا:
امامزاده طاهر نام امامزاده ای است در نزدیکی شهر کرج که به خاطر گورستان همجوار آن که مدفن بسیاری از هنرمندان و روشنفکران است مشهور است.
این مکان در مسیر اتوبان کرج-قزوین بعد از پل مهرشهر واقع است. گنبد بلند و نوساز و زیبايی دارد که مربوط به صحن و سرای امامزاده طاهر است. تاسیسات و بناهای قبلی امامزاده کاملا تخریب وتوسط اداره اوقاف نوسازی شده است. مسئول امامزاده طاهر به نقل از اسناد و مدارک، نسبت امامزاده طاهر را به امام زین العابدین می داند ولی از سال دفن وی اظهار بی اطلاعی می کند.
امامزاده طاهر در محوطه بسیار وسیعی واقع شده و حیاط آن یکی از گورستان های پرجنب و جوش شهرستان کرج است که آوازه آن به واسطه شخصیت هایی است که در آن به خاک سپرده شده اند.
پیکر دو تن از قربانیان قتل های زنجیره ای محمد جعفر پوینده و محمد مختاری در کنار برخی نویسندگان و هنرمندان نظیر احمد شاملو ، غلامحسین بنان ، دلکش ،هوشنگ گلشیری ،محمود مشرف آزاد تهرانی( م. آزاد) و... در این گورستان مدفون است.
صبح جمعه که از خونه اومدم بیرون، تصمیم گرفتم تا ظهرش رو توی یکی از روستاهای اطراف تهران سپری کنم. انداختم توی همت غرب، شهران، بعدش هم تا می تونستم رفتم بالا. یه جاده کوهستانی با بارونی بهاری که وقتی به زمین می رسید، هم آغوش شبنم صبحگاهی می شد و شکوفه درخت هایی که وحشت دره های بزرگ بین کوهها رو دلپذیر می کردن.

بعد از یه ساعتی که سرخوش این آب و هوا بودم، رسیدم به جایی که از دور دست، گنبد طلایی امام زاده داوود، بین دونه های پراکنده برف نگاهم رو دزدید و فرصتی دست داد تا با «سوته دلان» علی حاتمی، همصدا بشم: "همه عمر دیر رسیدیم".



«امام زاده داوود» در ویکی پدیا:
آرامگاه امامزاده داوود واقع در غرب تهران و در انتهای جاده کن میباشد طول جاده در حدود ۲۵ کیلومتر است. این جاده آسفالته بوده و در واقع مسیر اصلی این امام زاده به شمار میرود. اما مسیر دیگری برای رسیدن به این امام زاده وجود در دارد که از میان دره زیبای فرحزاد گذشته و بعد از طی حدود ۱۵ کیلومتر به امام زاده داوود میرسد. این مسیر به صورت جاده خاکی و اندکی نامناسب است. به دلیل وجود مناظر طبیعی و دیدنی و همچنین وجود رودخانهای کوچک در مسیر؛ این راه به صورت یکی از جذابیتهای تفریحی شهر تهران در آمده و گردشگران زیادی از آن استفاده میکنند. مسیر فرحزاد به امام زاده داوود از محله فرحزاد (انتهای اتوبان یادگار امام) شروع شده و پس از حدود ۴ ساعت پیاده روی با شیب ملایم در میان دره، به مسیر کوهستانی تبدیل شده و با طی حدود ۲ ساعت راه در این شرایط در نهایت به امامزاده داوود منتهی میشود.

یه موقع هایی هست که به در و دیوار می زنی تا راهی پیدا کنی که روزهات از دلگیری و خمودی در بیاد. اما هر چه بیشتر تلاش می کنی کمتر پنجره ای باز می شه و بیشتر در گودال روزهای تکراری و دلگیر فرو می ری. بعد که خسته می شی و از تلاش کردن دست بر می داری، به طور ناگهانی یه سری اتفاقهای کوچیک و ظاهرا بی ارزش مثل یه پازل کنار هم چیده می شن و غافلگیرانه دستت رو می گیرن و می کشنت بالا، اونقدر که خودت هم باورت نمی شه. اونوقته که می فهمی نیازی نیست تا به دنبال بهونه های بزرگ برای شاد بودن بگردی، خیلی وقتها بهونه های کوچیک هم می تونن زندگی رو اگرچه برای مدتی کوتاه، رنگی کنن.
بعد از تعطیلات طولانی عید که کاملا فارغ از درگیریهای کاری بودم و در حقیقت برنامه ای متفاوت با روز های خونه-کار داشتم، شروع دوباره روزهای تکراری، بی حوصلگی و بی انگیزگی رو همراه خودش رو کرد. امروز هم انتظار می رفت که یه جمعه چرک، با تمام خصوصیات منحصر به فردش رو سرم خراب شه. دیگه هر چی تلاش بود از خودم در کردم که شاید بتونم تغییری توی این روند رو به پایین انجام بدم ولی فایده ای نداشت. صبح زود که می خواستم از خونه بیام بیرون، هوای بهاری و خوشرنگ تهران، نوید شروع یه روز خوب رو می داد. خیلی جدیش نگرفتم و به سمت میدون انقلاب در حرکت بودم که توی کوچه پس کوچه های خیابون کارگر، پشت چهار راه که وایستاده بودم چشمم افتاد به یه ماشینی با شماره پلاک «56» و دو تا سرنشیناش که لاهیجانی بودن و از همسایه های خونه پدری. واسه یه لحظه، پیوند اون هوای خوب و این دیدار ناگهانی، حس خوب گیلان رو واسم تداعی کرد. به خودم اومدم و نشونه ها رو گرفتم. باید راهی پیدا می کردم که این حس، قوی تر تداوم پیدا کنه. اوایل همون خیابون کارگر، ماشین رو نگه داشتم و رفتم سراغ کلوچه فومن، با لحن گیلکی باهاشون هم صحبت شدم و طعم دارچینی یه کلوچه داغ، رو به این جمعه رو به ویرونی مالوندم. تا اینجاش دیگه کمر جمعه شکسته شده بود و فقط مونده بود ضربه نهایی و تموم کننده که عکسش گویاتر از توضیحشه.

-عکس از خورشیدک
نظرات (10) روز گذر (جمعه 21 فروردين 1388
10:58:06 - بازديد : 115)
نظرات (12) عکس گذر (پنج شنبه 13 فروردين 1388
19:14:23 - بازديد : 110)
نوروز امسال، متفاوت ترین بود. برای اولین بار لحظه نو شدن سال، تو خونه، کنار سفره هفت سین نبودم. اینجا نه از تنگ ماهی قرمز خبری بود و نه از حاجی فیروز. دست به آب دریای عمان کشیدم تا سلام من رو به شکوفه های نوبهاری ایران برسونه.

نظرات (4) روز گذر (جمعه 29 اسفند 1387
19:41:50 - بازديد : 70)
سید! حالا باید سرنوشت رو از کجاش نوشت؟!

نظرات (3) زیر گذر (جمعه 29 اسفند 1387
06:12:04 - بازديد : 47)
...
مرتضی- تو، عید برنامت چیه؟
سیمین- هیچی، ولی تو سعی کن بهت خوش بگذره. یه کمی هم به خودت برس، پای چشات هم بدجوری گود افتاده.
مرتضی-خوش بگذره؟ چه جوری؟ اگه یه روز نبینمت، قاطی می کنم، گیج می زنم، چه جوری بهم خوش بگذره؟ حرفی می زنی ها!
سیمین- زنت داره داغون می شه، من اینو قشنگ می فهمم.
مرتضی- می دونم. چی کار کنم؟ اصلا قاطی کردم، من شدم عین یه گاو، از خودم بدم میاد.
سیمین-اینجوری درست نیست ...
سیمین- فهمید؟ نه؟
مرتضی- نه، الان دیگه مطمءنه بین من و تو هیچی نیست.
سیمین- خب، پس خوب وقتیه.
مرتضی-برای چی؟ هان؟
سیمین- برای اینکه تمومش کنیم دیگه ...
سیمین- من فقط اومدم همینو بگم.
مرتضی- چی بگی؟ اومدی بگی ... تمومش کنیم، همینجوریه دیگه! به همین راحتی دیگه!؟ منم که ...
سیمین- مرتضی! بچم! داری گریه می کنی؟ ببینم چشماتو، دیوونه ...
سیمین-اگه زنت تو رو با یه زن خراب ببینه بهتره که اینجوری با یه زن دیگه ببینه ...
مرتضی- تو چرا نمی فهمی؟ من نمی تونم ...
سیمین- می تونی عزیزم، عادت می کنی. منم شوهرم اولا عاشقم بود، می مرد برام، ول کرد رفت. اصلا انگار که ...
سیمین- اصلا فکر کن یه خاطره ای بود، تموم شد، رفت ...
سیمین- ول کن، سیمین چه خریه!؟ ...
سیمین- مواظب خودت باش.
مرتضی- یه دقیقه بشین، می خوام باهات حرف بزنم.
سیمین- تموم شد همه چی.
...
نظرات (2) روز گذر (سه شنبه 26 اسفند 1387
20:58:59 - بازديد : 60)
توی این چند روزی که بین این قوم عرب، توی هتل اقامت دارم، به طرز کاملا محسوسی دچار بی حوصلگی و افسردگی شدم. نه جای مناسبی واسه گردش داره، نه مکانی که بتونی که وقتت رو اونجا، حتی با کمترین معیارهای خوشی سپری کنی. یه چند تا کافی شاپ و بار داره که از بس فضای بی روح و مایوس کننده ای دارن، پس از یک بار آزمایش، رغبتی برای رفتن دوباره به اونجا حاصل نمی شه. حتی مراکز خرید، که معمولا می شه زمان زیادی رو در اونجا به بطالت گذروند، در این شهر بسیار کمه و اگر هم هست، قیمتهایی چند برابر مرکز خریدی مثل «مجتمع تندیس» خودمون دارن. حتی لذت هم صحبت شدن با یه همزبون که هیچ، با یه زبان متفاوت هم، بسی خیال واهیه. تنها موهبتی که وجود داره اینترنت رایگان هتله، که می شه ساعت ها در وبلاگ ها و سایت های مختلف، غوطه ور شد. دیشب به فکرم رسید که برنامه «نود» رو از اینترنت ببینم، ولی با خودم تصور می کردم تماشای یه برنامه تلویزیونی فوتبالی که اساسش بر پخش تصاویر فوتبال و تحلیل اونهاست و البته در کنار اون، بازیهای تصویری «عادل فروسی پور» قسمت شیرین کنندشه، با تصویر منقطع دریافتی از اینترنت، نباید لطف و صفایی داشته باشه. اما پس از گذشت فقط لحظاتی از تماشای «نود» به شکل تکه تکه، فهمیدم که سخت در اشتباه بودم و قدرت ماورایی «فردوسی پور» در اجرای برنامه خیلی بیشتر از اینهاست که فقط به تصاویر محدود بشه.

همونطور که حدس می زدم، تصاویر تکه تکه هم رو به کندی و نهایتا سکون رفت و فقط صدای برنامه بود که مثل یه فرستنده رادیویی به گوش می رسید. اما لذتی وصف ناپذیر از شنیدن «عادل فردوسی پور» و برنامش نصیبم شد. لذتی که خنده رو روی تخت هتل بدون تماشای تصویر برنامه، در شب سنگین مسقط روی لبانم حک کرد.
آخ که چه می کنه این «عادل» !!!
- کشتی اختصاصی «سلطان قابوس»، پادشاه عمان

- خیابون «مطرح»

* شبهای مسقط
نظرات (0) عکس گذر (دو شنبه 25 اسفند 1387
14:50:36 - بازديد : 37)
توی این معدود دفعاتی که از ایران خارج می شم، از لحظه ورود به هواپیما با خودم تصور می کنم که دارم برای همیشه از ایران می رم، سعی می کنم تجسم کنم اون موقع که شاید دور هم نباشه چه حسی خواهم داشت. حس عجیبیه، اصلا حس خوبی نیست. وقتی از اون بالا، از بین ابرها، به پایین نگاه می کنم و به خودم می گم شاید این آخرین نگاههای تو به این مرز و بوم به عنوان جای زندگی باشه، حسی سراسر غم، همراه با یه نفرت سیاه وجودمو فرا می گیره. نفرت از همه کسایی که خواسته یا ناخواسته، با فکر، سیاست و رفتارشون، غربت نشینی رو برای مردم این محدوده جغرافیایی به یک آرمان تبدیل کردن.

نظرات (1) روز گذر (يک شنبه 24 اسفند 1387
04:41:37 - بازديد : 38)
|